از پی انتخابات 22 خرداد در ایران، جنبشی در ایران برخاسته است که اینک پس از 6 ماه، نه تنها فروننشسته است، بلکه روزبهروز بر دامنهی آن افزوده شده است. نه تنها روزبهروز بر دامنهی آن افزوده شده است و تمامی خطوط قرمز و مرزها را درنوردیده است، بلکه مرزهای ائتلاف و اتحاد در ساختار سیاسی ایران را نیز جابهجا کرده است. اینک کسانی که تا دیروز کنار هم مینشستند، روبهروی هم اند و کسانی که تا دیروز روبهروی هم بودند در کنار هم. جامعهای که پیش از جنبش سبز در آستانهی فروپاشی اجتماعی بود و سرمایهی اجتماعی آن در سقوطی آزاد از مرز صفر نیز درگذشته بود، یک بار دیگر به همبستگی رسیده است. جامعهی اتمیزهشده و افراد خویشکام بار دیگر حول محور نفع عمومی همبسته شده اند، میلیونی دست به دست هم داده اند و فداکاری میکنند. بنبست سیاسیِ پیش از انتخابات راهی یافته است که شش ماه پیش به مخیلهی کسی خطور نمیکرد. چه شد که چنین شد؟
جنبش سبز کنونی را باید به عنوان بخشی از پویش تاریخی ایرانیان در کشاکش آن با تجدد بررسی کرد. در بیش از یکصد و پنجاه سال کشاکش با تجدد و یکصد سال جستجوی آزادی، ایران از شش گذرگاه مهم عبور کرده است. گذرگاه اول انقلاب مشروطه بود. انقلاب مشروطه اگر چه انفجار بزرگ کشاکش ایرانیان با تجدد بود و از هر خواستی اندکی را با خود داشت اما به گمان من سه خواست در میان آن خواستهها برجستهتر بودند؛ خواست پیدایش دولت مدرن ملی، حاکمیت قانون و تمنای توسعهی اقتصادی کشور. گذرگاه دوم برآمدن رضا خان در سپهر سیاست ایران و بنیانگذاری سلسلهی پهلوی بود. سه ویژگی بنیادین این عصر، اول تشکیل دولت ملی مدرن به عنوان خواستی دیرینه، دوم توسعه اقتصادی کشور در هیئتی آمرانه و ویژگی سوم صفآرایی تمامقد تجدد در برابر سنت بوده است. عصر رضا خانْ تازی بیرقیب تجدّد در ایران بود؛ عصری که ایرانِ جدید و نهادهای مهمی همچون دادگستری نوین، ارتش مدرن، کارخانهها، دانشگاهها و ... در آن بنیان نهاده شدند. گذرگاه سوم از سقوط رضا خان تا سقوط مصدق است. گامهای شتابان ایران در عرصهی توسعه اقتصادی در عصر رضاخان ایران را آمادهی گام نهادن در مسیر توسعه سیاسی کرده بود که با سقوط رضا خان به عنوان دیکتاتوری تمامعیار و ضعف محمدرضا شاه فرصت آن فراهم گشته بود. ویژگیهای مهم این عصر خواست استقلال، خواست حکومت قانون و خواست دموکراسی بودند. سقوط مصدق که ماحصل اتحاد ارتجاع داخلی و قدرتهای خارجی بود و تلاش ناکام امینی برای اصلاحْ راه را بر انقلاب 57، گذرگاه چهارم، باز کرد. ویژگی اصلی انقلاب 57 چیرگی مفاهیم سوسیالیستی بر عمدهی گروههای انقلابی بود. انقلاب 57 از سویی انقلاب مفاهیم نیز بود؛ سخن از دموکراسی گفته میشد و مقصود یا حکومت امام عادل بود یا حکومت دیکتاتوری پرولتاریا، سخن از آزادی گفته میشد و مقصود آزاد بودن از شرّ وجود انتخابهای متعدد و انتخاب آن چیزی بود که یا در مسیر درست تاریخ قرار داشت یا خواست خدا بود. تشخیص این که خواستهای اصلی انقلاب 57 چه بود بسی دشوار است. از سویی یکی به دلیل قلب مفاهیم که پیش از این ذکرش رفت، و از سوی دیگر، به دلیل آن که بسیاری از رهبران و دستاندرکاران آن انقلاب هنوز زنده اند و بسیاری از آنان در عقاید خود تجدید نظر کرده اند، بخش عظیمی از آن تجدیدنظرکردگان که گویا سخن سعدی را در گوش دارند، اینک که میبینند پنجاهه را در خواب رفته گذرانده اند، با تلاشی خداگونه در کار تحریف تاریخ اند، بازندگان و برندگان، مذهبیون و لامذهبها، انقلابیون و ضدانقلابها اینک همگان دموکراتهایی تمامعیارند، چنان از دیروز سخن میگویند که گویا همواره چنین بوده اند. در این میان مشخص نیست چه شد که از یک دیکتاتوری به دیکتاتوری دیگری پای گذاشتیم. انقلاب 57 هر چه بود انقلابی برای دموکراسی نبود. انقلاب 57 انقلابی برای استقلال، انقلابی علیه ظلم و انقلابی علیه تجدد بود. اگر انقلاب ایران در مرحلهی اول انقلاب همه علیه یکی بود، در مرحله دوم انقلاب روستاها و حاشیهنشینان شهری علیه شهر بود. گذرگاه پنجم اما عصر اصلاحات در ایران بود. خواستهای بنیادین عصر اصلاحات دموکراسی، آزادیهای سیاسی اجتماعی و فرهنگی، حکومت قانون، پیوستن ایران به جامعهی جهانی و خواست تجدد بودند. خواستهای عصر اصلاحات خواستهای اساسی طبقهی متوسط بودند. از پی سالهای سازندگی و در پس شکست جهانی مارکسیسم، خورشید لیبرالیسم نیز در ایران طلوع کرد. اینک ما در ششمین گذرگاه و ششمین مرحله از کشاکش خود با تجدد و تلاش برای آزادی هستیم. خواستهای جنبش کنونی تقریباً همان خواستهای عصر اصلاحات هستند، اما شکستهای عصر اصلاحات مسیر جنبش را مشخصتر کرده است و بسیاری از ابهامها را زدوده است.
جامعهی مدنی
جامعهی کنونی ایران واجد هشت گسل اساسی است که بعضی از این گسلها با یکدیگر همپوشانیهایی دارند. گسل اولْ گسل دموکراسی-آمریت که گسلی است از یک سو میان قائلین به دموکراسی به عنوان نوعی از حکومت که مستلزم گردش قدرت از طریق انتخابات است همراه با مطبوعات آزاد و احزاب آزاد و در سویِ دیگر دشمنانِ دموکراسی. دوم گسل سنت–مدرنیته، سوم گسل مذهبی–غیرمذهبی، چهارم گسل قومی، پنجم گسل بین مذاهب مختلف در ایران، ششم گسل ثروتمندان-فقرا، هفتم گسل جنسی و هشتم گسل نسلی. در کنار این هشت گسل فعال میتوان از یک جنبش اجتماعی فراگیر و شش جنبش اجتماعی خردترِ فعال نیز نام برد که در پاسخ به معضلاتی که یک یا چند تا از این هشت گسل پیش پا نهاده اند، شکل گرفته اند.
جنبش اجتماعی فراگیر موجود در ایران جنبش دموکراسیخواهی و حقوق بشر است. جنبشهای خردتر عبارت اند از اول جنبش دانشجویی به عنوان دیرپاترین و سامانیافتهترین جنبش اجتماعی در ایران که حول گسل دموکراسی-آمریّت و سنت–تجدد با دفاع از دموکراسی و تجدد شکل گرفته است. جنبش دانشجویی ایران خصایصی داشته است که همواره در این سالها ثابت بوده اند. اول آن که جنبش دانشجویی ایران همواره در جانب تجدد ایستاده بوده است. دوم آن که جنبش دانشجویی ایران همواره منتقد حکومت مستقر و خواستار تغییر بوده است. سوم آن که جنبش دانشجویی ایران همواره آوانگارد و پیشرو بوده است. چهارم آن که جنبش دانشجویی ایران همواره به دلیل وجود نهاد همیشه موجودی که حکومت حاکم در عصر پهلوی نمیخواسته و در عصر جمهوری اسلامی نتوانسته است آن را از بین ببرد، در غیاب احزاب سیاسی و اتحادیههای کارگری بار آنها را در عرصهی سیاسی به دوش کشیده است. پنجم آن که جنبش دانشجویی ایران همواره عدالتخواه و ظلمستیز بوده است.
دوم جنبش زنان و شناختهشدهترین نمود آن کمپین یک میلیون امضا که حول شکاف جنسی و شکاف سنت–تجدد سازماندهی شده است. جنبش زنان میکوشد تبعیض حقوقی و حقیقی موجود در ایران به ضرر زنان را تغییر دهد. جنبش زنان مدافع مدرنیته است؛ رویکرد فعالین جنبش زنان به سنت از نقد تا نفی سنت امتداد دارد.
سوم جنبش معلمان با حدود یک میلیون معلم و 15 میلیون دانشآموز در ایران با خواستهای اصلی اقتصادی-صنفی. چهارم جنبش کارگران با خواستهای اصلی اقتصادی-صنفی. پنچم جنبش اقلیتهای قومی-مذهبی.
ششم جنبش سبکهای زندگی که شاید بتوان آن را فعالترین جنبش اجتماعی در ایران نام نهاد. جنبش سبکهای زندگی در تقابل با حکومت جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی توتالیتر که میکوشد تمامی عرصههای زندگی شهروندان را تحت اختیار خود بگیرد و سبک زندگی مذهبی-سنتی مورد پسند خود را به شهروندان تحمیل کند، پیگیر آزادیهای سبکهای مختلف زندگی در جامعه است. جنبش سبکهای مختلف زندگی حول سه گسل سنت-تجدد، مذهبی-غیرمذهبی و گسل نسلی سامان یافته است.
جنبشهای قومی-مذهبی، جنبش سبکهای مختلف زندگی، جنبش دانشجویی و جنبش زنان بهخوبی با جنبش دموکراسیخواهی مردم ایران هماهنگ هستند. جنبش معلمان به خاطر خصلت عمیقاً صنفیاش، اگرچه اعضایاش به صفت فردی عمدتاً در کنار جنبش دموکراسیخواهی ایستاده اند، اما به عنوان جنبش معلمان با جنبش دموکراسیخواهی ارتباط برقرار نکرده است. پایگاه اصلی حکومت اسلامی در این سی سال همواره روستاها و حاشیهنشینان شهری بوده است. روستاهای ایران در طول تاریخ معاصر به دلایل متعدد فاقد اهمیت سیاسی بوده اند، حاشیهنشینان شهری اما حامی اصلی حکومت و ابزار سرکوب حکومت به عنوان مهمترین نهاد نگاهدارندهی آن بوده اند. جنبش کارگری نیز در همین بخش است که شکل میگیرد. حاشیهنشینان شهری عمدتاً به شدت مذهبی، محافظهکار، مخالف سبکهای مختلف زندگی، مخالف حقوق زنان و بیگانهستیز اند. جنبش کارگریِ گسترده و متجدد تنها یک بار در ایران در اوایل دههی بیست توسط حزب توده شکل گرفت. امکان شکلگیری چنین سازماندهیای توسط حزبی که اگر چه مذهبستیز نبود اما غیرمذهبی بود به دلیل فشار گستردهی عصر رضاشاه بر روحانیون و نهادهای مذهبی، هدف قرار دادن منابع مالیشان و از این طریق محدود کردن ارتباطات و توان بسیج اجتماعی روحانیت به وجود آمد. پس از آن و با برآمدن دوبارهی سنت، دیگر حتی خود حکومت محمدرضا شاه هم که آشکارا مدرن بود، توانایی سازماندهی حاشیهنشینان شهری را خصوصاً پس از سال 42 از دست داده بود. از این رو میتوان گفت که علیرغم وجود تکستارههایی در آسمان جنبش کارگری در ایران، جنبش کارگری دموکراسیخواه هنوز در ایران شکل نگرفته است و مهمترین چالش پیش روی جنبش دموکراسیخواهی نیز از مناطقی بر میخیزد که پایگاه جنبش کارگری است.
درون حکومت
نزاع کنونی در ایران در سمت حکومت بیش از هر چیز نزاع روحانیون–نظامیان است. اگر در ابتدای انقلاب این روحانیون بودند که برای خود بازوی نظامی ساختند، اینک این نظامیان هستند که در پی برساختن بازویی روحانی برای خویش اند. رهبر جمهوری اسلامی پس از آن که احساس کرد با تمامی ابزارهای سیاسی، تبلیغاتی و اقتصادیِ موجود در دستاش توانایی مهار اصلاحطلبان را ندارد، نظامیان را از پادگانها بیرون کشید و راهیِ پاویونهای قدرت کرد. رهبر جمهوری اسلامی بسان جادوگران عصر کهن ارواحی را احضار کرده بود که دیگر توانایی راندن آنان به درون پادگانها را نداشت. دگردیسی حکومتی مذهبی مبتنی بر مشروعیت الهی به دیکتاتوری نطامی پیش از این نیز در تاریخ اسلام سابقه داشته است که شناختهشدهترین نمونهاش در رابطهی خلفای عباسی و سرداران ترک قابل مشاهده است. خلفای عباسی که در نزاعهای داخلی و خارجی بر سرداران ترک تکیه کرده بودند، کمکم به ابزاری در دست همان سرداران بدل شدند که هر وقت زیادی تشخیص داده میشدند، نمدمال میشدند. ادعاهای آخرالزمانی احمدینژاد به عنوان گماشتهی سپاه پاسداران را بیش از هر چیز باید در متن همین جدال تحلیل کرد. اگر ولی فقیه نایب برحقّ امام زمان است و حکومتِ او از طریق نیابتی که غیرمستقیم توسط چند حدیث و روایتِ نهچندان مستند اثبات میشود، ادعای ارتباط مستقیم با امام زمان میتواند زمینهساز گونهی نوینی ازحکومت دینی باشد. جدال روحانیون-نطامیان درایران بیش ازهر چیز جدال بر سر نفت است. در اقتصاد دولتی ایران نفت آن شاهمُهرهای است که تمامی جدالها بر سر آن است. استبداد موجود در ایران استبدادی نفتی است و برساختن دموکراسی در ایران جز از طریق یافتن چارهای برای مسئلهی نفت قابل حل نیست. چنان که دو انتخابات اخیر نشان داده است، جامعهی کنونی ایران به مسئلهی نفت حساس شده است و راه حلهای کمابیش معقولی نیز برای حل معضل نفت طرح کرده است. از این رو به نظر میرسد سالها پس از کشف نفت، معضل نفت میرود که سامانی یابد.
وضع کنونی
نظام جمهوری اسلامی هم اینک هر چهار بحران حکومتهای اقتدارگرای ایدئولوژیک را دارد. جمهوی اسلامی اینک عمیقاً دچار بحران ایدئولوژیک است. دو بال مشروعیت حکومت جمهوری اسلامی بیش از پیش شکسته شده اند. تقلب آشکار در انتخاباتْ ادّعای جمهوی اسلامی را مبنی بر این که مبتنی بر رأی مردم است، بیش از پیش غیرقابلقبول کرده است. ایستادن رودرروی مردم و عدم حل معضل انتخاباتی به روشهای مسالمتآمیز و سرکوب تظاهرات مسالمتآمیز مردم جای شکی در رد ادعای دموکراتیک بودن نظام جمهوری اسلامی باقی نگذاشته است. بال دوم مشروعیتبخشی به نظام جمهوری اسلامی نیز اینک بیش از هر زمانی شکسته است. اتفاقاً این جمهوری اسلامی است که بیش از هر کس اسطورههای مشروعیتبخش خود را در هم شکسته است؛ آتش زدن عکس آیتالله خمینی و نمایش آن در تلویزیون، حمله به بیت آیتالله خمینی به عنوان مکانی مقدس در جمهوری اسلامی و کشتار مردم در روز عاشورا که موجب اینهمانیِ رهبر جمهوری اسلامی با یزید در ذهن مردمان شده است بیش از هر چیز موجب مشروعیتزدایی از جمهوری اسلامی گشته است.
بحران دیگر بحران کارآمدی است. جمهوری اسلامی از ابتدا ناکارآمد بوده است. برآمدن احمدینژاد بحران کارآمدی جمهوری اسلامی را بیش از هر زمانی تشدید کرده است. سی سال ناکارآمدی اینک ایران را در وضعیتی به راستی بحرانی قرار داده است. نرخ پایین رشد اقتصادی، نرخ بالای فساد اقتصادی، درصد بالای بیکاری و انواع و اقسام بحرانها ایران را در آستانهی انفجار قرار داده است.
بحران دیگر بحران همبستگی نخبگان حکومتی است. جنبش سبز بیش از هر وقتی بحران همبستگی نخبگان حکومتی را تشدید کرده است. بخشهای عظیمی از خودیها غیرخودی شده اند، و بخشهای عظیمی از نیروهای مؤثر در ساختِ قدرت با یکدیگر دچار اختلاف اند که همین امر حکومت را بیش از پیش فلج کرده است.
اینک شش ماه پس از آغاز جنبش سبز نشانههای بروز بحرانِ سرکوب بیش از پیش به چشم میآید. بروز تمرّد در روز عاشورا از جانب سربازان نشانهی آغاز شدن بحران سلطه و سرکوب در سمت حکومت است. اصولاً این نکتهای بدیهی است که هر بار استفاده از دستگاه سرکوبْ موجب بروز ریزش و شکاف در دستگاه سرکوب میشود. اینک پس از شش ماه سرکوب، میتوان به انتظار بروز گستردهتر بحرانِ سلطه و سرکوب در جمهوری اسلامی نشست.
به نظر میرسد ایران بیش از هر زمان دیگری در یکصد سال اخیر به دموکراسی نزدیک شده است. توازن نیروها از شش ماه پیش تا کنون به شکلی باورنکردنی به سود نیروهای دموکراسیخواه تغییر یافته است، و میتوان پیشبینی کرد که هر چه میگذرد توازن نیروها بیش از پیش به سود نیروهای دموکراسیخواه در ایران تغییر خواهد کرد.




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر