یادآوری

اگر از مرورگر اینترنت اکسپلورر (Internet Explorer) استفاده می کنید ممکن است برای بالا آمدن کامل سایت چند ثانیه ایی توقف داشته باشید، که در مرورگر فایر فاکس (Firefox) بدین گونه نمی باشد.

میر حسین موسوی : می ایستیم تا جریان حاکم به قانون اساسی بازگردد

تفسیر خبر

برداشت و امید من این است که جریان حاکم به اجرای قانون اساسی و همه اصول آن برگردند و فضای امنیتی و نظامی را کنار گذارند و فضا را باز کنند ولی اگر این راه رفته نشود مجبوریم بایستیم چون ما نظام و کشور و انقلاب را دوست داریم * جنبش سبز مطالبه زیادی ندارد اما ظاهرا اجرای همین خواسته برای آنها بسیار سخت است و از این رو افسانه سازی در مقابله با این جنبش می کنند و خود در دام این افسانه سازی و دروغ هایی که می بافند ، می افتند. با این حال دعا می کنم که جریان حاکم از این دائره تنگی که برای خود ساخته اند خارج شوند و اداره کشور به مسیر و روال مطلوب باز گردد * مسئله دروغ مسئله اصلی ما شده و مردم نسبت بدان اعتراض دارند که متاسفانه در همه سطوح حاکمیت و تبلیغات جریان دارد و مردم را نسبت به اصل و اساس این نظام مسئله دار و در باورهاشان تردید ایجاد کرده است * جنبش سبز باید با همه قشرهای اجتماعی پیوند خورد و مسائل آنها را مطرح کند. کارگران و معلمان و … هدف جنبش سبز ایجاد زندگی بهتر برای همه و به ویژه اقشار فرودست و آسیب پذیر اجتماعی است * زندانی ها قهرمان مردم شده اند و چه استقبالی از آنها می شود و این نشانه بی اثری اینگونه کارها در مقابله با جنبش و خواست مردم است.

۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

شب های اوین؛نگاه هایی که انتظار می کشند

وبلاگ نویسی در وبلاگ خود با نام «آغاز پایان» در دو نوشته به توصیف این شب ها در پشت دیوار زندان اوین پرداخته است. متن این نوشته به شرح زیر است:


هر شب جمعیتی حدود ۵۰۰ الی ۶۰۰ نفری جلوی محوطه زندان اوین تجمع می کنند.
نگاه ها از سر شب به دری کوچک در میان تاریکی اوین است. باز می شود و زندانی آزاد می شود. زندانی از بالای پله ها با شوق با گریه با خوشحالی پایین می دود. خانواده ،دوستان ،آشنایان و هم کلاسی ها زندانی را در آغوش می گیرند.
سیل سوالات است که زندانی آزاد شده جواب می دهد تا بتواند از تونل خانواده ها عبور کند.
عاشورایی بودی؟ کدام بند بودی؟‌ دختر مرا ندیدید؟ پسر مرا ندیدی؟ بند ۲۰۹ با کی ها بودی؟‌
تاساعت ۱۲ شب هر شب حدودا ۲۰ زندانی آزاد می شوند وخانواده ها تاآخرین ساعات شب منتظر می ایستند تا شاید زندانی آن ها هم جز آزاد شده ها باشد.
چهره ها گاه غمگین و گاه خوشحال هر لحظه تغییر می کند. پسری ازمیان آزاد شدگان با صدای بلند در آغوش مادر خود می گرید. همه به دنبال صدا هستند و جمعیت را متاثر می کند. چندنفری می گویند مادرش است در آغوش مادر گریه می کند.
خانواده هایی که فرزندانشان آزاد شده اند در میان جمعیت شیرینی وشکلات پخش می کنند. مادری شیرینی پخش می کند؛ می گوید امشب تولد پسرم است و اشک از چشمانش جاری می شود. اغلب فامیل دوستان و همسایه ها همراهش به تولد آمده اند. دیگر مادران به او امید می دهند.
خانمی میانسال با چادر مشکی به میان جمعیت می آید. از همه می خواهد بیانیه ای را که امروز جلوی دادسرا به اتفاق خانواده ها نوشته اند بقیه هم امضا کنند تا فردا به نزد مسئولین قوه قضاییه ببرند.
خانواده ها تا پاسی از شب با هم گفتگو می کنند. تجربیات خود را با هم در میان می گذارند، می گریند، گاهی هم می خندند، سردشان می شود، به یکدیگر لباس یا پتو امانت می دهند، بچه ها در ماشین ها خوابند، برخی میانسال ها هم عصا به دست ساعتی می ایستند و لحظاتی در ماشین دوستان استراحت می کنند. عده ای ساندویج و فلاکس چای همراه خود آورده اند. عده ای خوشحال به خانه می روند. در کوچک بالای پله ها بسته می شود و بقیه جمعیت هم دست خالی با اشکی سرد، باز به امید فردا می روند.
خانواده ها مصمم هستند تا آزادی کلیه زندانیان سیاسی به تجمع شبانه خویش در محوطه مقابل زندان ادامه دهند. با افزایش جمعیت در روزهای پنجشنبه گذشته و شنبه ده بهمن و مطلع شدن زندانیان از این وضعیت روحیه همگانی بهتر است. پنجشنبه ۸۰ نفر و شنبه ۵۶ نفر از زندانیان آزاد شدند. آزاد شدگان اغلب جوان هستند ولی پیر زنی هشتاد ساله نیز جزء آنان بود که نفرین خانواده ها را نسبت به بازداشت کنندگان به دنبال داشت. صمیمیت و دوستی خانواده ها به شکلی است که به هنگام عدم حضور خانواده ای، دیگران وضعیت فرزندان آنها را از تازه آزاد شده ها جویا می شوند و تلفنی اخبار را منتقل می کنند.
از ساکنین محلات مختلف شهر، از جنوبی ترین نقاط تهران تا کرج وحومه در این تجمع شبانه به چشم می خورند. بیشتر آزاد شدگان روز شنبه از بند ۷ و سنشان ۲۰ تا ۳۰ سال است. جوانان با ریشی انبوه و خنده بر لب از پله ها با سرعت به آغوش خانواده می روند. مادری از سرشوق نقش زمین می شود. مادری فریاد می زند. دختران یکی یکی می آیند. پسر جوان به دوستانش می گوید این ها خواهرانم هستند، می بینید. من مدیون انها هستم.
می گوید:” دلگرمی ما ، همین حضورشما ها در پشت این دیوارها بود.”
در میان جمعیت، جوانانی که شب های قبل آزاد شده اند نیز دیده می شوند.
با فریاد شوق به استقبال هم بندیان می روند و جویای حال بقیه می شوند:
جوانی می گفت:” دوری مرا طاقت نیاوردید بالاخره آمدید؟”
به گفته آنان ‌ فقط در بند ۷، سیصد نفر در انتظار آزادی هستند. خانواده ها امیدوارند که تا قبل از ۲۲ بهمن همگی زندانیان آزادخواهند شد و افزایش مداوم رها شدگان را نشانه آن می دانند.
حضور تعدادی از هنرمندان سینمایی برای جمعیت تحسین برانگیز است.
شعله های آتش کنار دیواره پل، رو به خاموشی می رود و خانواده ها به این امید که فردا شب با دست پر به خانه بروند در واپسین لحظات شب محوطه را ترک می کنند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر