یادآوری

اگر از مرورگر اینترنت اکسپلورر (Internet Explorer) استفاده می کنید ممکن است برای بالا آمدن کامل سایت چند ثانیه ایی توقف داشته باشید، که در مرورگر فایر فاکس (Firefox) بدین گونه نمی باشد.

میر حسین موسوی : می ایستیم تا جریان حاکم به قانون اساسی بازگردد

تفسیر خبر

برداشت و امید من این است که جریان حاکم به اجرای قانون اساسی و همه اصول آن برگردند و فضای امنیتی و نظامی را کنار گذارند و فضا را باز کنند ولی اگر این راه رفته نشود مجبوریم بایستیم چون ما نظام و کشور و انقلاب را دوست داریم * جنبش سبز مطالبه زیادی ندارد اما ظاهرا اجرای همین خواسته برای آنها بسیار سخت است و از این رو افسانه سازی در مقابله با این جنبش می کنند و خود در دام این افسانه سازی و دروغ هایی که می بافند ، می افتند. با این حال دعا می کنم که جریان حاکم از این دائره تنگی که برای خود ساخته اند خارج شوند و اداره کشور به مسیر و روال مطلوب باز گردد * مسئله دروغ مسئله اصلی ما شده و مردم نسبت بدان اعتراض دارند که متاسفانه در همه سطوح حاکمیت و تبلیغات جریان دارد و مردم را نسبت به اصل و اساس این نظام مسئله دار و در باورهاشان تردید ایجاد کرده است * جنبش سبز باید با همه قشرهای اجتماعی پیوند خورد و مسائل آنها را مطرح کند. کارگران و معلمان و … هدف جنبش سبز ایجاد زندگی بهتر برای همه و به ویژه اقشار فرودست و آسیب پذیر اجتماعی است * زندانی ها قهرمان مردم شده اند و چه استقبالی از آنها می شود و این نشانه بی اثری اینگونه کارها در مقابله با جنبش و خواست مردم است.

۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

چارچوبی استراتژیک برای تحلیل جنبش سبز

بدون رهبری هیچ اندیشه ای به فرهنگ تبدیل نمی شود و هراندیشه ای نتواند فرهنگ سازی کند محکوم به زوال است این یک واقعیت تاریخی واصل بدیهی اجتماعی است. لذا وجود رهبرانی که در عمل و درکوران بحران ثابت کرده اند توانایی این را دارند، به خوبی بشناسند ، درک کنند ، قدرت انطباق با محیط وشرایط داخلی وخارجی پیدا کنند و ازهمه مهمترازتوان برقراری ارتباط برخوردارباشند برای جنبش سبز یک ضرورت است.
سید هاشم هدایتی

مقدمه :در سال ۱۳۸۱ طی مقاله ای با عنوان ” معرفی یک مدل برای تدوین استراتژی جنبش اصلاحات درایران” از رهبران و احزاب با نفوذ جریان اصلاحات درخواست شد اگر می خواهند در یک مقطع زنده به گور نشوند باید برای اصلاحات استراتژی تدوین کنند. اما متاسفانه هرگز برای این مقاله و ده ها مقاله وسخنرانی دیگر دلسوزان ، تره هم خشک نکردند. و سرانجام شد آنچه نباید می شد. به نظر می رسد اگر آینده نگری می شد ، نباید مسیر اصلاحات کج می شد. کما اینکه نباید مسیر سازندگی مورد بی مهری قرار می گرفت. در آن مقاله گفته شد” از همان روزهای پس از دوم خرداد ۷۶ که ملت ایران در یک حرکت خود جوش ملی با حضور و انتخاب ویژه، نقطه عطفی در مسیر انقلاب اسلامی به سوی عدالت و مردم سالاری پدید آوردند، به تدریج در ادبیات سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی جامعه واژگان تازه ای پر رنگ تر از گذشته نمودارشد : مردم سالاری، مردم سالاری دینی، آزادی ،آزادی اندیشه، مطبوعات آزاد به عنوان رکن چهارم دمکراسی، روشنفکری ، روشنفکری دینی و شاید مهمتر از همه اهتمام اندیشمندان برای تعریف مدل دمکراسی ایرانی برخاسته از عنوان ترکیبی “جمهوری اسلامی “فضای گفتگو و حتی مجادله را در جامعه تسخیر نمود. “اصلاحات ” نیز واژه ای بود که طیف نظریات متفاوتی پیرامون آن ارایه شد ، غالب افراد و گروه ها اصلاحات را به اراده ملت برای تغییرات تدریجی در ارکان نظام و روش ها و ابزارهای آن در چارچوب قانون اساسی ،تعریف کردند . اصلاحات آمیخته با یک پیام نرم ، ملایم، مهربان و مسالمت آمیز بود. اگر معادل آن را رفرم بدانیم به نوعی در مقابل انقلاب قرار می گیرد. و حامل این پیام ملی خواهد بود که ملت علاقه مند به اصلاحات در جهت تحقق آرمان های عدالت خواهانه و استقلال طلبانه و آزادی خواهانه انقلاب اسلامی است. جز اراده برخی کشورهای قلدر و یا عناصر بیگانه از فضای داخلی کشور هیچ کس از واژه اصلاحات ، تعبیر نفی نظام جمهوری اسلامی و یا براندازی آن را ادعا ننموده است. بدیهی است چرخ اصلی فرایند اصلاحات نیز روی ریل مردم سالاری و “دموکراسی” می چرخد. یعنی مردم در پی این خواسته مشروع و معقولی هستند که نقش اراده آحاد مردم در اعمال حاکمیت را روز به روز پررنگ تر از دیروز مطرح سازند. حال اینکه قانون اساسی فعلی از ظرفیت لازم برای تحقق کامل دموکراسی و مردم سالاری برخوردار است یا نه بحث دیگری است. سؤال اصلی حول آینده اصلاحات است. در سال هایی که تقابل دو طیف عمده طرفدار و منتقد اصلاحات غلیظ تر شده بود، سخن از اینکه اصلاحات در آینده چه سر نوشتی خواهد داشت ،چه کسی اصلاحات را رهبری می کند ،آیا اصولا اصلاحات نیازمند رهبری هست یا به صورت خودکار عمل می کند، آیا اصلاحات دارای اهداف و استراتژی مشخصی است یا نه بارها به میان آمد. برخی از عناصر و صاحب نظران طیف طرفدار اصلاحات هم بارها از لزوم تدوین استراتژی برای جنبش اصلاحات سخن راندند. البته معدودی نیز تصور تدوین استراتژی و برنامه ریزی برای اصلاحات را موازی با وجود ستادرهبری اصلاحات می دانستند که نوعی انحراف به سوی دولتی شدن آن به ذهن متبادر می شود.
با نگاهی واقع بینانه به حوزه های قدرت و سیاست می توان ادعا نمود که سرانجام هر حرکت اجتماعی فاقد استراتژی ،رهبری و تشکیلات شکست و یا انحراف است. با این فرض صاحب این قلم گرچه خود را برای ورود در چنین عرصه ای ناتوان و ضعیف می داند اما ولو در حد طرح مسئله چارچوبی را برای علاقه مندان به سربلندی کشور ، انقلاب، نظام و مردم معرفی می کند. امید است در میدان نقد و بررسی تلنگری باشد بر رهبران و مدیران کشور، احزاب و مطبوعات و روشنفکران که اگر برای اصلاحات مقدس ،مشروع و گرانسنگ مورد خواست اکثریت ملت، استراتژی مناسب، تدوین نشود معلوم نیست که حضور مردم در آینده در چارچوب قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی چه سرنوشتی داشته باشد. آینده نیز به دلیل پیچیدگی محیط جهانی و تغییرات مستمر، سریع و همه جانبه در پرده ابهام است. در این عرصه ملت و حکومتی پیروز و سربلند است که فعال باشد وگرنه تحولات او را منفعل خواهدساخت.”
سرانجام دوران حکومتداری جریان اصلاحات به سر رسید وبه دلیل نداشتن استراتژی مشخص و برنامه ریزی و آینده نگری در مقابل رقیب مسلط بر تمام ارکان نظام، سرتسلیم فرود آورد. چهار سال بسیار سخت بر مردم و فضای سیاسی کشورگذشت. در عرصه های داخلی و خارجی دلنگرانی های جدی برای مردم بوجود آمد. احزاب و شخصیت های اصلاح طلب که نیک دریافته بودند اگر نظام نتواند از درون تغییرات مورد نیاز داشته باشد ممکن است کشور دچار بحران شود ، با تمام توان وارد میدان رقابت انتخابات ریاست جمهوری دهم شدند. گرچه از همان ابتدای رقابت ها مشخص بود جناح تمامت خواه ضد اصلاحات ، تمام تدابیر لازم برای از میدان به در کردن نامزدهای اصلاح طلب را اندیشیده است اما امید اصلاح طلبان به خلق حماسه ای دیگر نظیر دوم خرداد ۷۶ چشم دوخته بودند. چنین نیز شد وخیل عظیم ملت ،علیرغم گله مندی های بسیار از از عملکرد دولت اصلاحات وارد میدان شدند. متاسفانه بی تدبیری و تمامت خواهی مدیران ارشد حکومتی اجازه نداد طعم شیرین حضور حماسی چشیده شود . تعجیل در اعلام صحت نتیجه انتخابات وبی توجهی به اعتراضات معقول و منطقی مسیر را به سوی ناخوشایندی برای ملت ونظام به پیش برد. اکنون بیش از هفت ماه است کشور در یک نگرانی وبحران سیاسی ، اجتماعی و حتی فرهنگی به سر می برد. گرچه صدور هفده بیانیه صریح ، شفاف و معنادار از سوی نامزد اصلی معترض به نتیجه انتخابات و دیگر شخصیت ها و احزاب اثرگذار تا حدی خواست ها و مطالبات معترضین چند میلیونی را معرفی نموده است اما تجربه تلخ سرنوشت دولت اصلاحات و بی تدبیری در مورد طراحی مسیر آینده حماسه دوم خرداد ، موجب شده است مردم وفعالان سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی نگران سرنوشت جنبشی باشند که به جنبش سبز اشتهار یافته است.
اینک مردم نیازمند برخورداری از تصویر روشن از آینده جنبشی هستند که برای شکل گیری آن در هفت ماه گذشته هزینه های قابل توجهی پرداخت نموده اند. بدیهی است شناخت ، پیش بینی و طراحی چنین آینده ای ، سخت نیازمند شناخت توانمندی ها و ضعف های داخلی و فرصت ها و تهدیدهای محیطی جنبش است. و این جز در چارچوب تفکراستراتژیک میسر نیست .بدی هیا است حرکت و جنبشی که دارای استراتژی باشد چه بسا در مسیر رسیدن به هدف های بزرگتر گاهی با انتخاب تاکتیک های ویژه از برخی منافع کوتاه مدت و اهداف کوچکتر چشم پوشی کند. تصور و یا حداقل آرزوی نگارنده این است که همه افراد ،گروه ها و آحاد مردم و کسانی که پایبند به آرمان های بهمن ۵۷ هستند ، در چارچوب استراتژی تدوین شده مورد توافق، ایفای نقش کنند. از آنجا که تحقق این آرزو نیازمند وحدت ،همبستگی و همدلی و همفکری همه جناح ها و نیروهای ذینفوذ کشور ، اعم از مقامات دولتی ، نهادهای مدنی، احزاب مطبوعات، روشنفکران و صاحبان اندیشه و فکر است ، حداقل می توان از همه مدعیان طرفداری و همراهی با جنبش سبز و گروه هایی که خود را موثر در جنبش می دانند انتظار داشت که در این فضای نگران کننده با روش های دموکراتیک در مورد تهیه نقشه راه جنبش به گفتگو بنشینند. ادعای صاحب این قلم این نیست که این چارچوب ،کامل و بی نقص است اما در صورت اراده جمعی ، امکان تهیه یک چارچوب کامل و جمع پسند وجوددارد. خوشبختانه در کشورما و در جبهه طرفداران جنبش سبز، اساتید و اندیشمندان بزرگی در رشته های ذیربط با استراتژی مثل: مدیریت ،علوم سیاسی ،حقوق ،جامعه شناسی ،اقتصاد و توسعه و…وجود دارد که تجمع آن ها در یک ستاد راهبردی، موفقیت آمیز بودن این کار را تضمین خواهد بخشید.
همانطوری که گفته شد ، در آن مقطع ، طرح پیشنهادی در برگیرنده چارچوبی بود که می توانست در یک مسیر مشخص دلسوزان ملت را به یک طرح ونقشه راه رهنمون سازد وبا استفاده از مدل های رایج در عرصه استراتژی ارایه شده بود. اینک بازهم درشرایطی بس خطیرتر – و چه بسا خطرناک- قرار داریم که جنبش سبز اشتهار یافته است را گریزی از تهیه نقشه راه و تدوین استراتژی نیست. آنچه در ادامه می آید چارچوب تجدیدنظر شده ای است از آن طرح برای شرایط جدید. مخاطب من در این پیشنهاد همه کسانی است که به نحوی می توانند بر شناخت آرمان های واقعی و تعیین مسیر جنبش سبز اثرگذار باشند. خطاب من فرزندان واقعی و دلسوز ایران است: از هر قوم وقشر و جناح! اگر نجنبیم و برای آینده ایران طرحی نو درنیندازیم تردید نکنید دشمنان ملت طرحی بس خطرناک برایمان خواهند ساخت!.
چارچوب طرح پیشنهادی:
گام اول_ در اولین گام باید وضعیت فعلی جنبش موردارزیابی قرارگیرد. دراین مرحله شناخت پیشینه جنبش ، بخصوص شناخت مقاطعی که مبارزات مردم ،جهت نیل به مردم سالاری ومقابله با استبداد وحاکمیت شاهان درنقطه اوج بوده است نظیر: نهضت مشروطه ، جنبش ملی شدن نفت ، انقلاب بهمن۵۷ و جنبش دوم خرداد ودستیابی به ارزش های محوری مشترک این جنبش ها و شناسایی روند مشخصی که دریک قرن اخیرطی شده است. شناخت رفتارها و عملکردگذشته جنبش ،امکان ارزیابی میزان مشروعیت وکارآمدی سیستم هاوساختارهایی که برای تحقق اهداف جنبش بوجود آمده اند رافراهم می سازد.دراین مرحله جهارمسئله مهم موردبررسی قرارخواهد گرفت:الف)ویژگی وعملکرد رهبران فکری واثرگذار ب)مدیران ارشد اثرگذار ج)مسئولیت های اجتماعی جنبش د)عملکردجاری برنامه های موجودجنبش که اجزاء هریک ازاین چهارعامل بشرح زیر است:
الف)مراجع فکری واثرگذار: واقعیت های ساختاری نظام جمهوری اسلامی توجه به ویژگی ها وعملکرد رهبری نظام،روسای سه قوه معاونین ومشاورین،نمایندگان مجلس،سران احزاب وگروه های ذینفوذ رسمی وغیررسمی،رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام،مراجع وعلمای حوزه ها ومراکزعلمی دینی،اعضای مجلس خبرگان ،اعضای شورای نگهبان،ائمه جمعه ونمایندگان ولی فقیه دراستان ها وسازمان ها ونهادها وارگان های نظامی وانتظامی، اعضای شوراهای استانی ،شهرستانی، شهر و روستا، نهادهای مدنی وکانون های نویسندگان ، وکلا وتحلیلگران رسانه های گروهی ومطبوعات،راضروری می سازد. دسته بندی این افراد و مراکز اثرگذار براساس ویژگی های تحصیلی، مهارتی،تجربی واخلاقی وسوابق اجرایی ومدیریتی و فعالیت سیاسی ومبارزاتی آن ها، میزان محبوبیت، توان برقراری ارتباط آن ها با منابع داخلی وخارجی ومقبولیت آن ها ، میزان مسئولیت پذیری اجتماعی وتوجه به حفظ سلامت محیط وجامعه،میزان برخورداری ازنگرش سیستمی وتوجه به عوامل متعدد ومتنوع داخلی وبین المللی، قدرت رهبری وبرخورد باچالش ها، توان مقابله با بحران ها،میزان سهمی که ازتوزیع قدرت درجامعه دارند(ازلحاظ اقتدارومشروعیت، ترکیب مالکیتی ومدیریتی درنهادهای مدنی وهیئت ها وگروه های غیررسمی،فعالیت های شفاف یا تلویحی، میزان ونحوه مشارکت واثرگذاری برفرآیندتصمیم گیری ها وخط مشی گذاری های عمومی،-فعال،تشریفاتی- میزان ونحوه ارتباط آن ها با جنبش سبز).
ب)مدیران ارشد:دراین سطح شناخت ویژگی های شخصی وکاری وزراء،معاونین ،مدیران کل،استانداران ،فرمانداران ،سفراء،رؤسای دانشگاه ها ومراکزآموزشی وپژوهشی ،قضات، فرماندهان نیروهای نظامی وانتظامی ،مدیران شرکت ها ومؤسسات ونهادهای دولتی و، مؤسسات فرهنگی ، مطالعاتی وعلمی ونحوه انتصاب یا انتخاب آنان درفرآیندجنبش که متعهدانه ، منتقدانه یاتقابلی است، میزان برخورداری ازنگرش رسمی ونگاه آن ها به مسایل مهم محلی،بخشی وبین المللی ، مهارت دربرقراری ارتباطات بارده های مافوق ،موازی ومادون ،میزان تعهد ومسئولیت پذیری اجتماعی آن ها،میزان توان وقدرت مقابله باچالش ها وبحران هاومهم ترازهمه میزان مشارکت آن هادرفرآینداداره استراتژیک اصلاحات مدنظرقرارمی گیرد.
ج)مسئولیت های اجتماعی:دربعدبررسی وضعیت مسئولیت های اجتماعی جنبش توجه به نکات زیرضروری به نظرمی رسد:
- مسئولیت سیاسی:میزان توجه به تاًمین نیازهای سیاسی مردم وجلب رضایت آنان ومتعهدبودن به مطالبات ذینفع های جنبش سبز که در واقع بعدمقبولیت آفرینی جنبش ورهبران آن رانمودارمی سازد.
- مسئولیت حقوقی : میزان توجه به وظایف قانونی خواه آن بخش هایی که مدون وبراساس سازماندهی درستب وده است وخواه آن بخشی که به طورتلویحی مسئولیت حقوقی بیشتری رابرعهده گرفته اند.به نظرمی رسددراین بخش می توان کارآمدی جنبش و نهادهای مرتبط باآن راسنجش نمود.توجه به فاصله بین ساختارهای حقوقی وقواقعی و ظرفیت های معطل مانده قانونی ونیز آن بخش از قوانینی که میازمند به روز شدن است از اهمیت زیادی برخوردار خواهد بود.
- مسئولیت اخلاقی :میزان پایبندی به باورهای حاکم برجامعه ،همان عاملی که مشروعیت فرهنگی جنبش سبز درمیان مردم را به وجودمی آورد. دراین بعد اموری مدنظراست که مردم ازرهبران جنبش توقع دارند ولو اینکه درقانون چنین مسئولیتی به صراحت بردوش آنان گذاشته نشده باشد. دراین زمینه می توان به میزان رعایت عدل وانصاف ،حمایت ازاقشارآسیب پذیر،تلاش برای پرکردن فاصله طبقاتی بین طبقات ، اقوام ومذاهب ومناطق مختلف کشور، رعایت شایسته سالاری درعزل ونصب ها وپرهیز ازرابطه بازی وخویشاوندسالاری ،سوءاستفاده نکردن ازامکانات عمومی وپرهیز ازآقازاده پروری ،پرهیز ازپارتی بازی ،رشوه خواری و….اشاره نمود.
- مسئولیت فداکاری کردن وایثارگری یاتعهدات اختیاری که درقالب کمک های انسان دوستانه وهرنوع فعالیتی که نه تنها جزو وظایف قانونی نیست بلکه مردم ازدیگران توقع ندارند.
د)عملکردجاری واستراتژی های موجود:دراین بخش علاوه براینکه ،میزان کارآمدی جنبش درزمینه طرح وپی گیری مطالبات سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی موردارزیابی قرارخواهدگرفت، اگر جنبش دارای استراتژی هایی ولو نامدون ، تلویحی ونانوشته باشد موردبررسی قرارمی گیرد. دراین زمینه ماًموریت جنبش واینکه چه می کند؟چرا؟می خواهدبه کجابرسد؟وارزش های محوری آن شامل آنچه موجبات انسجام عوامل دراجرای برنامه هارامقدورمی سازدشامل همدلی وبرداشت مشترک افراد وگروه های ذیربط موردتوجه قرارمی گیرد. توجه به هدف های جنبش ، میزان توافق این هدف ها با آرمان ها، ارزش های حاکم وشرایط داخلی وخارجی (به عنوان مثال استراتژی تسخیرسنگربه سنگر،استراتژی فشارازپائین وچانه زنی ازبالا،استراتژی نافرمانی مدنی وبه طورکلی استراتژی های تهاجمی ،تدافعی….)
گام دوم_ شناخت و معرفی آرمان ها ، چشم انداز و ارزش های جنبش . مقصد نهایی، معمولاً دلایل وجودی و توجیه اجتماعی ناظر بر حیات آن را مشخص می سازد. این بدان معناست که جنبش سبز مبتنی بر نیازهای سیاسی و اجتماعی ملت ایران است که برای تحقق آن ها اهتمام می ورزد. از این منظر جنبش سبز به منزله ابزاری برای رسیدن به اهداف خاص جامعه ایرانی مورد توجه قرار می گیرد و به خودی خود هدف تلقی نمی شود. با این وصف شناخت و تعیین آرمان های اصیل ومورد تاکید اکثریت ملت ، بیش از توجیه موجودیت صرف آن ،کاربرد دارد. تعیین اهداف استراتژیک جنبش سیز می تواند تا حدی تضادهای غیرضروری جنبش را از میان برداشته و به تسهیل مذاکرات و بهره وری مبارزات کمک کند. به این خاطر ستاد راهبری جنبش سخت نیازمند شناخت ذی علاقه ها و ذینفع های جنبش سبز (یعنی آحاد مردم، گروه ها،احزاب، طبقات وجریان های فعال جامعه است) و حتی رقبای خود ( که دریک طیف قرار دارند) است. لذا بایستی به سوالت زیرپاسخ داده شود:
* مابه عنوان طرفداران مدافعان،وهواخاهان جنبش سبز کی هستیم؟
* کدام نیازهای سیاسی اجتماعی درجامعه وجودجنبش سبز راتوجیه می سازد؟
گام سوم_ هدف گذاری های منطقی و قابل حصول . درادامه اهداف قابل حصول و واقعی جنبش به صورت زمانبندی مشخص و به ترتیب اولویت تعریف می شود. همان طوریکه که پیشتر ذکر شد جنبش سبز فی نفسه هدف تلقی نمی شود. این که کدام هدف های برخاسته از آرمان ها وارزشهای محوری است که جنبش بایدبه آن ها دست یابد توجیه کننده جنبش وجود و تداوم آن است. به بیان دیگر اگر در مرحله قبلی به این پرسش پاسخ می دهیم که مقصد نهایی جنبش سبز کدامست ، در این مرحله ، آرمان ها به نسبت امکان تحقق پذیری ، تحت عنوان اهداف قابل تحقق و یا موقعیت مناسب مورد انتظار ، تعیین می شوند. در واقع این هدف ها هستند که میزان تحقق پذیری آرمان ها و مقصد نهایی را مشخص می کنند.
گام چهارم- تحلیل محیط . از ستاد راهبری جنبش انتظار می رود پس از تبیین آرمان ها ، چشم انداز و هدف های قابل تحقق ومرحله ای و جمع بندی اجمالی از وضعیت موجودجنبش واردمطالعه و بررسی جامع عوامل محیطی اثرگذار بر جنبش شود. منظورازعوامل خارجی مجموعه عوامل محیطی دور و نزدیک است ،که اثرات مستقیم وغیرمستقیم برجنبش سبز می گذارند :
الف)محیط اجتماعی(دور): این عوامل شامل عناصرسیاسی وحقوقی داخلی وبین المللی (ازقبیل قانون اساسی ، قوانین عادی، احکام فقهی ، حقوق بشر، معاهدات سیاسی وحقوق بین المللی ، سازمان ها و مجامع جهانی مثل سازمان ملل،شورای امنیت ونهادهای دیگر وابسته به آن ،سازمان کنفرانس اسلامی،جنبش عدم تعهدو….)، عناصرفرهنگی،اجتماعی(همچون مراجع دینی،حوزه های علمیه،دانشگاه ها و مراکزعلمی داخلی وخارجی، رسانه های جهانی ، شبکه های ماهواره ای ،شبکه جهانی اینترنت وامثالهم)
ب)محیط (نزدیک):این محیط درواقع همان محیط رقابتی برای جنبش سبز است وشامل عواملی است که مستقیماً جایگاه جنبش رادرمقایسه با رقبا و سهم وی را ازقدرت درجامعه تحت تأثیرقرارمی دهد. آنچه دراین زمینه موردتوجه است اینکه قواعد واقعی رقابت کدامند،رقبای جنبش چه کسانی هستند، در چه طیفی قرار دارند ، هریک آن ها چه سهمی ازقدرت نفوذ درنهادهای حکومتی و جامعه مدنی و بخش خصوصی رادراختیاردارند؟ چه میزان ازقدرت چانه زنی برخوردارند، روش ها و ابزارهای کسب قدرت آن هاچیست؟ مراجع و منابع رقابتی آن ها ومزیت های نسبی شان چیست ؟ در رابطه با عناصر جنبش ازچه موقعیتی برخوردارند. برخوردمقامات و نهادهای دولتی ازهرنوع ودرهرموقعیتی با جنبش و رقبای آن چگونه است(حمایتی است،تضعیفی است،یاخنثی). مطبوعات و نهادهای مدنی فرهنگی، سیاسی اجتماعی ،کانون ها ومجامع صنفی چه رابطه ای با جنبش سبز و رقبای آن دارند.آیارقبای جدیدی درحال ورود به عرصه مبارزات سیاسی هست یانه؟ اگرهست دارای چه وزنی هستند،
شاید بتوان به اتکای مدل رقابتی پورتر عناصر میدان رقابت سیاسی کشور را شناسایی و تحلیل نمود. از نیروهای طرفدارجنبش سبز، که طیف وسیعی را دربرمی گیردکه شامل مردم به عنوان کسانی که باحضوردرپای صندوق های رأی و حضور در راهپیمایی تاریخی ۲۵ خرداد و سایر مناسبت ها به ویژه مراسم تدفین مرحوم آیت الله منتظری و نشان دادند ازقدرت چانه زنی بالایی برخوردارند، تا رقبای فعلی شامل طیف اقتدارگرایان تمامت خواه ، محافظه کاران و نیروهای ارزشی متمایل به محافظه کاران، نیروهای چپ طرفداربراندازی که غالباً درخارج مستقراند اما ازطریق رسانه های گروهی وشبکه های اینترنتی وماهوره ها برافکارعمومی جامعه تاثیرمی و سایرگروه های ذینفع وذی علاقه که گاهی موردحمایت قدرت های مستقردر محیط دورتر قرار می گیرند. گرچه دراین طبقه بندی صرفا نگاه کلی است اما برای شناسایی طبقات طرفدار ،منتقد ویا مخالف اصلاحات می توان طبقه بندی های ریزتری نیز بعمل آورد همچون: طرفداران حکومت دینی- طرفداران سکولاریسم ، طرفداران دموکراسی- طرفداران دموکراسی دینی- طرفداران دموکراسی تمام عیار و امثالهم.
گام پنجم- تحلیل توانمندی های درونی جنبش. رهبران جنبش پس از شناخت عوامل محیطی اثرگذار و آگاهی ازفرصت ها وتهدید هایی که درسرراه جنبش اصلاحات قراردارد، به شناخت ظرفیت ها ، قابلیت ها و توانمندی ها و نقاط قوت وضعف جنبش مبادرت می ورزند. بدیهی است هر جنبش یا حرکتی که ازتوان و امکانات خود شناخت واطلاع کافی نداشته باشد هرگز نباید انتظار تحقق هدف هایش را داشته باشد واگردرمواردی این اتفاق بیفتد بایدآنرا تصادفی واستثنایی ارزیابی نمود.درمرحله شناخت توانمندی های درونی جنبش توجه به محورهای زیرالزامی است:
* اولین و مهمترین عامل داخلی جنبش که باید به دقت شناسایی شود ساختار آن است.این که اجزاء این سیستم کدامند ، .سلسله مراتب تصمیم گیری، وضعیت تمرکز یاعدم تمرکز، میزان مشروعیت تصمیم های رهبران، پیچیدگی و سطوح تصمیم گیری ، نحوه سازماندهی ارکان جنبش و این که جایگاه مسائل ملی، محلی، منطقه ای کجاست؟ تصمیم ها به صورت عقلایی اتخاذ می شودیا سلیقه ای و ناگهانی واحساسی این که آیا درک همه اعضاء وذی نفع های جنبش از ساختار جنبش سبز چه میزان با همدیگر تفاوت دارد. آیا ساختار بااهداف ، استراتژی ها ، سیاست ها، برنامه ها وعملکرد داخلی وبین المللی جنبش همخوانی دارد.آیا تقسیم کارمشخصی بین اعضای ستادراهبردی جنبش وگروه های ذینفوذ آن وجوددارد.آیا نیروها مکمل هم اندیا خنثی کننده عملکرد یکدیگر .سیستم هماهنگی وارتباطات داخلی این جبهه چگونه است. سیستم ارتباط ستاد تصمیم گیری جبهه باگروه های رقیب، منتقد و مخالف چگونه است. و مهمترازهمه وضعیت ساختار رهبری جنبش سبز ازجمله مواردی است که باید شناسایی و در مورد آن تعیین تکلیف شود.
* فرهنگ حاکم بر جنبش سبز. ارزش های مشترک انسجام بخش جنبش ازعوامل مهم داخلی است که بدون توجه به آن امکان نهادینه کردن روش های دموکراتیک مورد خواست رهبران جنبش ممکن نیست. اگر فرهنگ را طبق نظریه ادگار شاین ، الگوی مشترک رفتاری یک گروه از مردم تعریف کنیم طبیعی است باید جنبش سبز نیز بتواند فرهنگ خاص خود را داشته یا ایجاد نماید. به دلیل عمیق بودن ریشه های فرهنگ ، این عامل مهم و شدیدا نیازمند صبر ومداراست.شاید بتوان بارزترین شاخصه فرهنگی جنبش سبز را تاکید بر رفتار آرام وضدیت با شخشونت نامید امری که اگر ریشه در دل های حامیان جنبش ندواند مشکل ساز خواهد شد.
* تمثیل قطار برای حرکت های سیاسی درجامعه که گاهی ازسوی برخی ازبزرگان مطرح شده است تمثیل به جایی است .اگرجنبش اصلاح طلبی ملت ایران را که اکنون در قالب جنبش سبز درآمده است رابه یک قطارتشبیه کنیم ، به خوبی می توان آینده آن را متصورنمود. این که سرنشینان این قطارکیانند؟ آیابه تدریج از آن ها کاسته می شودیا اضافه؟ راهبران این قطار چه تصوری ازسرنشینان این قطاردارند؟ و اصولاآیا محدودیتی برای سوار شدن مسافران جدید قائل اند یا قطاررابه جامعه وهمه انسان های آن متعلق می دانند .اگرچنین است راه ها ومنافذ ارتباط این راهبران –اعم ازافرادیاگروهها- باآحاد جامعه کدام است.آیاآن ها همه کسانی که قراراست سرنشین قطار اصلاحات شوند را می شناسند؟ نیازها ،خواست ها،و مطالبات آنان را می شناسند.آیااصولا این رهبران درک واقعی از موقعیت خود، موقعیت قطاراصلاحات و شرایط مردم دارند. ویژگی ها وعناصرفرهنگی وارزش های حاکم براین جامعه را می شناسند؟ براین اساس دامنه فعالیت وعمق طرفداران جنبش راچگونه تعریف می کنند. آیا خاستگاه آن را فقط تهران و شهرهای بزرگ می دانند یا نه سراسر کشور : همه شهرها و روستا وکوی وبرزن میهن رادربرمی گیرد. آیا این جنبش را فقط برای خودی های هم فکر تعریف می کنند ؟ اگرجنبش سبز درسراسرکشور و درهرجای دنیا به روی همه هموطنان – با دین ومذهب وفکر متفاوت- بازاست. آیا برنامه های جذب وافزودن برسرنشینان بااین نگاه همخوانی دارد آیامرزبندی خودی وغیرخودی معنا پیدا می کند.
پاسخگویی به سوالات فوق موقعیت جنبش رامشخص می سازد.بااستفاده ازمدل چرخه حیات پدیده ها،موقعیت جنبش سبز هم قابل شناسایی است. اندیشمندان پنج مرحله اساسی درچرخه حیات هرپدیده قائل اند: ۱) مرحله تولدو ظهور ۲)مرحله رشد ۳)مرحله بلوغ ۴)مرحله پیری ۵)مرحله مرگ وافول. درک این که جنبش سبز درحال حاضر درکدام مرحله قرار دارد، بسیارمهم است چراکه بدون شناخت این موقعیت امکان تدوین استراتژی مناسب مقدورنیست .زیراهرمرحله ازجنبش، استراتژی ها وسیاست های خاص خود را می طلبد. اگرما جنبش سبز ملت ایران را درمرحله تولدببینیم هرگز نمی توانیم استراتژی های تهاجمی و توسعه گرانه برای آن پیشنهاد دهیم برای هرمرحله این سوال مطرح است.استفاده ازتجارب گذشته جنبش های اصلاح گرانه درکشور و تجارب سایرملت ها و نیزتوجه به تحولات جدید جهانی، سرعت و مسیر.آن ها دراین زمینه رهگشا خواهندبود.
* هرجنبش وحرکت اجتماعی برای تولد وادامه حیات نیازمند منابع، امکانات وحامیانی است که بدون وجود آن ها یا بوجودنمی آینده ویا بامرگ زودرس مواجه می شوند. بخشی ازاین منابع انسانی، فکری ومعنوی وبخشی ازآن امکانات مادی ولجستیکی است.شناخت این که منابع جنبش کدامند؟متعلق به کدام طبقه وقشروگروه وناحیه اند؟چه میزان ازاین منابع دراختیارمردم وچه میزان دراختیار حکومت ودولت است. مقایسه این توانمندی باتوانمندی های رقبا ومیزان مشروعیت یاعدم مشروعیت این منابع یکی ازمسائل مهم است.منابع مالی درهمه جنبش های سیاسی چالش زا بوده اند.چه جنبش های مقدس وپاکی که دراثرسوء استفاده صاحبان منابع تامین کننده آن جنبش به بیراهه رفتند.درتدوین استراتژی جنبش سبز باید مشخص شود این جنبش روی دوش کدام طبقه ازطبقات اجتماعی سواراست.یک مثال واضح برای اهمیت منابع جنبش را می توان دستیابی به رسانه مستقل دانست. شاید اگر جنبش در سال های اخیر از رسانه های مستقل برخوردار بود دشمنان قسم خورده ملت نمی توانستند به آن تهمت وابستگی به فلان وبهمان کشور توسعه طلب بزنند.
* این که رهبران جنبش هسته اصلی عملیات و محوری ترین وظیفه جنبش را چه می دانند ازعوامل داخلی مهمی است که عدم درک آن چه بسا موجب جابجایی هدف ها می شود. اگرتلاش برای تحقق دموکراسی و اعمال اراده ملت، بزرگترین هدف جنبش است-که ظاهرا ازشعارها چنین برمی آید-آیا فعالیت های جاری وتلاش های عملی طرفداران جنبش درجهت نیل به این هدف بزرگتر است یانه؟ مثلا آیا برای نهادینه شدن دموکراسی وارکان آن به تشکیل احزاب-واقعی-ونهادهای مدنی وصنفی ونیزمطبوعات آزاد ومستقل پرداخته اندیانه ؟ تحلیل این مسئله بسیارمهم است. .به نظرمی رسد عدم درک تمایزنقش های سیاسی، روشنفکری و اجرایی درسال های اخیر مشکلاتی برای جبهه اصلاحات بوجودآورده بود.
* منابع انسانی مهمترین عامل داخلی جنبش سبز است. چراکه اصولا اصلاحات یک پدیده انسانی است و چون محورآن انسان است، نحوه توجه به این عامل درتداوم آن نقش مهمی ایفامی کند. شناخت ترکیب نیروهای فعال جنبش سبز ، سطح تحصیلات، تجارب، مهارت ها، تولیدات فکری، وجهه دینی واجتماعی، انقلابی وروشنفکری هریک ازآن ها، میزان توجه به شایسته سالاری ، میزان تعهد نیروهای طرفدار جنبش به آرمان ها واهداف جنبش سبز ، میزان هزینه ای که هریک برای موفقیت جنبش حاضربه تامین آن هستند، توانایی جنبش درجذب نیروهای فکری، متخصص وتوانمند ، نحوه ارتباطات داخلی وگفتگو درمورد مشترکات وتمایزها، ارتباط با اتحادیه ها،انجمن ها،کانون ها، نهادهای غیردولتی موجود بعنوان سازمان هایی که نیروهای انسانی فکری درآن ها ذخیره شده وامکان جذب آن ها به قطاراصلاحات وجوددارد، میزان توجه به تنوع انسانی وافراد باقومیت ها، نژادها وفرهنگ های مختلف وپذیرش آن ها درساختار جنبش سبز ازموارد قابل توجه است.یک مسئله مهم در این رابطه خاستگاه جنبش است .باید مشخص شود آیا جنبش سبز یک جنبش واقعا ملی وفراگیر است یانه وابسته به طبقه متوسط تحصیلکرده یا بالای جامعه ویا وابسته به طبقه پائین است؟ پس ازشناسایی عوامل داخلی جنبش ، نقاط قوت و ضعف شناسایی می شوند.
گام ششم – تعیین استراتژی های مناسب. علی القاعده پس از شناسایی عوامل مؤثر خارجی(فرصت وتهدید) وداخلی(قوت وضعف) جنبش ، نوبت به شناسایی وانتخاب استراتژی های مناسب است. باید استراتژیست های جنبش بتوانند مسایل استراتژیک جنبش را شناسایی کنند. پس از شناسایی این مسایل با تشکیل یک ماتریس امکان پیشنهاد چهار گروه استراتژی برای جنبش وجود خواهد داشت:
-گروه اول:استراتژی های مبتنی بر نقاط قوت وفرصت ها . استراتژی هایی که بتوانند به جنبش کمک کنند از تمام قوت های داخلی و فرصت های محیطی بهره بگیرد.
-گروه دوم :استراتژی های مبتنی برنقاط ضعف وفرصت ها. استراتژی هایی که به جنبش کمک کنند با استفاده از فرصت های موجود ، ضعف های درونی خود را به قوت تبدیل کند.
-گروه سوم: استراتژی های مبتنی بر نقاط قوت وتهدیدها. استراتژی هایی که به جنبش کمک کنند بتواند از نقاط قوت داخلی برای دفع تهدیدها ویا تبدیل آن ها به فرصت بهره بگیرد
-گروه چهارم: استراتژی های مبتنی بر نقاط ضعف وتهدیدها. استراتژی های کاملا دفاعی ومربوط به وضعیت ضعیف جنبش است که باید به جنبش کمک کنند بتواند علیرغم نقاط ضعف داخلی و تهدیدهای محیطی ، جنبش را سرپا نگهداردو
پس از اولویت بندی هریک از استراتژی ها ی مناسب ، لازم است با تعیین سیاست ها، تاکتیک ها و برنامه های عملیاتی یا به عبارت دیگر با انتخاب روش های معقول و واقعی زمینه تحقق آرمان ها واهداف جنبش فراهم آید. طرح های عملیاتی ویژه ای هستند که چگونگی اجرای استراتژی ها را ممکن می سازند و مشخص می کنند که هر استراتژی کجا وچه زمانی اجرا شود
گام هفتم- تعیین هدف های کوتاه مدت ، سیاست ها و تاکتیک های مقطعی در جهت اجرای استراتژی های مورد توافق،یکی از اصلی ترین و مهمترین گام ها درفرایند استراتژی جنبش ا است.چراکه اگر زمینه تحقق استراتژی ها فراهم نیاید تمام زحماتی که برای تدوین آن ها تحمل شده اند هدر می رود. مواردی که در این مرحله حساس باید مدنظر قرار بگیرد عبارتند از اینکه :چه کسانی طرح استراتژی را اجرا می کنند؟برای اجرای استراتژی چه باید بکنند؟ و چگونه ؟ درفرآیند اجرای استراتژیهای جنبش اصلاحات اقدامات اساسی زیر ضرورت پیدا کند:
* اصلاح ساختار ومهندسی مجددتشکیلات راهبری جنبش اصلاحات.این که گاهی شنیده می شود بعضی ازرهبران گروه های سیاسی حامی جنبش سبز، ازعدم ضرورت تشکیلات و رهبری برای جنبش یادمی کنند، درواقع قرین صحت نیست چراکه بالاخره درضعیف ترین ونارساترین شکل خود هم رهبری وتشکیلاتی برای پیشبرد کارها وجوددارد. درهرحال ساختارفعلی جنبش هرچه هست،پس ازتدوین استراتژی های جنبش نیازمنداصلاح وتغییرات اساسی است اصلاح ساختار متناسب باچرخه حیات جنبش، محتوای استراتژی های پیشنهادی و برای منطبق ساختن ساختاربااستراتژیهای جدید انجام می گیرد.درفرآیندمهندسی مجددوتحول ساختاردرواقع براساس استراتژی های جدید،همه چیز جنبش اعم ازتشکیلات،ارتباطات،رهبری،ابزار،امکانات وشیوه های کاردچارتحول می شود. درمهندسی مجدد اصلاحات طراحی مجدد وریشه ای فرآیندهابرای کسب موفقیت دراجرای استراتژی ها ورهانیدن جنبش از بند راه ورسم های ناکارآمد قدیمی وبا تاکید بردستاوردها،توجه به منابع وجغرافیای آن ها، تصمیم گیری به موقع اخذاطلاعات ازسرچشمه موردتوجه قرارمی گیرد.ودرساختار جدید،طراحی وظایف تقسیم کاربه نحوی که هرگروه وهرشخص بتواندکاری راانجام. انتخاب رهبران ومدیران باویژگی های موردنیاز استراتژی ها، سیاست ها وبرنامه های جدید جنبش سبز دراین مرحله انجام می گیرد.
* ساماندهی رهبری جنبش سبز. انتظار منطقی آن است که پس ازتدوین استراتژی، مردم شاهد سامان یافتن رهبری جنبش باشند چراکه هیچ جنبش وحرکت اجتماعی بدون رهبری موفق نخواهد شد. اندیشمندان، فرهنگ سازی را برای استمرار وتداوم هرفکر و اندیشه جدیدی ناشی از وجودرهبری برای آن می دانند. بدون رهبری هیچ اندیشه ای به فرهنگ تبدیل نمی شود و هراندیشه ای نتواند فرهنگ سازی کند محکوم به زوال است این یک واقعیت تاریخی واصل بدیهی اجتماعی است. لذا وجود رهبرانی که در عمل و درکوران بحران ثابت کرده اند توانایی این را دارند، به خوبی بشناسند ، درک کنند ، قدرت انطباق با محیط وشرایط داخلی وخارجی پیدا کنند و ازهمه مهمترازتوان برقراری ارتباط برخوردارباشند برای جنبش سبز یک ضرورت است.
• دکترای مدیریت استراتژیک
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر