پس از برگزاری راهپیمایی خودجوش و میلیونی ۲۵ خردادماه که نبوی تنها ۲۰ دقیقه در آن حضور یافت، بر اثر وحشت و نگرانی حاصل از افزایش اعتراضات، موج دوم بازداشت ها آغاز شد و نبوی نیز در بامداد سه شنبه ۲۶ خردادماه مجدداً بازداشت شد.
در حالی که موج شایعات مربوط به بدرفتاری با بازداشت شدگان، جامعه را فرا گرفته بود، تا ۴۶ روز، هیچگونه خبر رسمی از نبوی وجود نداشت، تا اینکه در روز ۱۰ مردادماه و در خلال برگزاری اولین جلسه دادگاه نمایشی حوادث بعد از انتخابات، این مبارز خستگی ناپذیر با رژیم ستم شاهی و سخنگوی دولت شهید رجایی، با لباس زندان به تن و دمپایی پلاستیکی به پا، در کنار عده ای که ادعا می شد وابستگان تشکیلاتی سلطنت طلبان و منافقین هستند، در جلسه دادگاه و در برابر دوربین خبرنگاران عکاس خبرگزاری های دولتی حاضر شد.
در این دادگاه البته نبوی مجالی برای سخن گفتن نیافت، اما جمله ای در کیفرخواست و به نقل از وی قرائت شد که پژواک آن به سرعت فراگیر شد و در آن بی خبری مطلق، قرینه ای شد برای اطمینان از مقاومت فرزندان راستین ملت؛ “من به مهندس موسوی خیانت نمی کنم”
تا ۲۳ روز بعد و چهارمین جلسه دادگاه، باز هم هیچگونه خبری از نبوی نبود. در پایان این جلسه بود که همسر نبوی که به همراه همسران مقاوم تعدادی از زندانیان سیاسی، ساعت ها با زبان روز و در گرمای تابستان، در خیابان، پشت میله های این دادگاه علنی؟! در انتظار به سر برده بودند، از فاصله دور توانست برای لحظاتی بهزاد را ببیند و پیام استقامت و ثبات قدم خود را به وی برساند.
درحالی که روزشمار بازداشت اسرای ملت به صد روزگی نزدیک می شد، سرانجام بهزاد با منزل تماس گرفت و چند دقیقه، تنها توانست به احوال پرسی بپردازد. چند هفته بعد نیز نوبت به اولین ملاقات رسید که باز هم تحت کنترل شدید زندانبانان انجام شد.
۹ مهرماه، خبری جامعه را بشدت نگران کرد؛ نبوی در بیمارستان بستری و تحت عمل جراحی قرار گرفته است. از این هنگام بود که نبوی نیازمند به آرامش، برای گذراندن دوران نقاهت پس از جراحی و التیام نارسایی های شدید قلبی، به مدت ۲ ماه در بیمارستان و تحت مراقبت شدید امنیتی بستری شد. این در حالی بود که زندانبانان برای به محبس بردن وی بی تابی می کردند و اگر نبود توصیه اکید اطباء و تأیید آن توسط پزشکی قانونی، چه بسا بدن نحیف و مجروح وی را به سلول بازمی گرداندند.
در همین ایام حضور در بیمارستان بود که، کیفرخواست وی مبنی بر اقدام علیه امنیت کشور، تبلیغ علیه نظام، نگهداری اسناد محرمانه و اخلال در ترافیک صادر شد و پس از مخالفت دادگاه با درخواست علنی بودن و دو ماه استمحال وقت رسیدگی، نبوی درحالی که به سبب ضعف شدید جسمی، به سختی قادر به نشستن بود، در ۳ جلسه غیرعلنی دادگاه حاضر شد، هیچیک از اتهامات را نپذیرفت و از خود دفاع کرد.
در خاتمه دادگاه و در آستانه صدور حکم، این زمزمه قوت گرفت که با توجه به وضعیت جسمی نبوی، قرار بازداشت موقت وی به وثیقه تغییر خواهد کرد. وثیقه ۸۰۰ میلیون تومانی تودیع شد و در آستانه آزادی، مشکلی دیگر بروز کرد؛ نبوی باید تعهد کتبی دهد که تا صدور حکم قطعی، از فعالیت سیاسی خودداری می کند، کاری که وی در طول بیش از ۵۰ سال گذشته، براساس عهد با خدا و ملت، هیچگاه و تحت هیچ شرایطی حاضر به انجام آن نشده بود. چریک پیر از پذیرش این درخواست غیرقانونی استنکاف ورزید و او را، لابد برای آنکه بترسد و تمکین کند؟!، به سلول انفرادی فرستادند.
سرانجام با صلاحدید مسئولان مربوط، پس از ابلاغ حکم دادگاه بدوی مبنی بر ۶ سال حبس تعزیری، به جای تبدیل قرار و آزادی، تنها با مرخصی ۱۰ روزه وی موافقت شد و مرخصی نبوی از نیمه شب ۴ آذر ماه آغاز شد اما دو روز اول آن، به دستور پزشکان در بیمارستان گذشت، همانجایی که تنها چند ساعت پس از برداشته شدن ترتیبات امنیتی، شاهد حضور مهندس موسوی بود که به سرعت، خود را برای ملاقات با یار دیرین خود رسانده بود و چه شکوهی دارد لحظات ناب چیرگی احساسات و عواطف غلیان کرده مردان سیاست، که صفحه دیگری از دفتر شخصیت آنان را هویدا می کند؛ صفحه ای زیبا و تأثیرگذار.
مقارن ظهر جمعه ۶ آذر ماه، پس از آنکه وی ، توصیه پزشکان را که اصرار به ادامه حضور وی در بیمارستان داشتند، با پذیرش کتبی مسئولیت عواقب آن، نادیده گرفت، نبوی بعد از ۱۶۴ روز پای به منزل خود گذاشت. چند ساعتی بیشتر طول نکشید تا خیل مشتاقان و حلقه دوستداران پرشمار وی، در خانه کوچک او، گرداگردش را فرا بگیرند.
در کنار حضرات آیات عظام منتظری، صانعی، موسوی اردبیلی و بیات، یادگار امام، سیدحسن خمینی، همسر شهید رجایی، سعید حجاریان و … که با تماس تلفنی جویای احوال نبوی شدند، سیدمحمد خاتمی، سیدمحمد موسوی خوئینی، مهدی کروبی، علی اکبر محتشمی، عبدالله نوری، موسوی لاری، سیدیاسر خمینی، سراج الدین موسوی، حسین هاشمیان، هادی خامنه ای، ابطحی، رضا خاتمی، مصطفی معین، نجفی، مسجدجامعی، ابتکار، فاطمه هاشمی رفسنجانی، زنگنه، کرباسچی، جهانگیری، عبدالعلی زاده، صفدر حسینی، احمد خرم، ابراهیم یزدی، توسلی، میثمی، پیمان، اعضای احزاب و گروههای سیاسی، روزنامه نگاران و … تنها تعداد اندکی از جمع هزاران نفری بودند که طی یک هفته به ملاقات مردی آمدند که از نسل چریک های معارض با رژیم گذشته است که به رسم آن روز، هنگام دستگیری، سبانور خورده بود اما معجزه آسا زنده مانده بود تا شش سال و نیم، زندان و شکنجه را تجربه کند و تا آخر مقاوم باشد و به ورطه توبه نامه نویسی نیفتد.
مردی که پس از پیروزی انقلاب، وزیر معتمد امام و نزدیک ترین یار رجایی بود و آن شهید سرافراز انقلاب، تنها چند روز قبل از شهادت، در پیش بینی خارق العاده ای، روزگاری را پیش بینی کرد که نوبت انتقام گیری از یاران انقلاب، به او و بهزاد می رسد و دلنگرانانه، برای روزهای بعد از خود، سفارش بهزاد را به برخی یاران همراه کرد. مردی که در تمامی صحنه های پس از انقلاب، چه از داخل حاکمیت و چه از داخل جامعه، حضوری تأثیرگذار و متعهدانه داشته است و امروز چندی است که باز در بند است.
اما همچنان سرفراز و مقاوم و ایستاده بر عهد با خدای خود و خلق خدا به پیش می رود. مردی که تلخ ترین خاطره زندان اخیرش را یادآوری این نکته می داند که در زندان رژیمی است که با تمامی وجود شیفته اصل و نهادش است و در تمامی این روزها، در برابر بازجویانی که برای شادی روح کسی که آرزو داشت تا “قاتل رجایی”؟! را به بند کشد و در حیات خود این امکان را نیافت، او را بازجویی می کردند، مرتب به خود نهیب می زده است که “جمهوری اسلامی ما این نیست که امروز عده ای نمایش می دهند، سیره امام ما این نبود که امروز عده ای تلاش می کنند از وی معرفی کنند و …”.
و اینک در پایان این ۱۰ روز و درحالی که عده ای برای انتقال تن بیمار این چریک پیر به سلول، لحظه شماری می کنند، ما مانده ایم و این پرسش ساده که “به راستی آیا برای هر رژیم سیاسی، با هرگونه باور و اعتقادی و در هر کجای دنیا، داشتن فردی چون بهزاد نبوی در زندان، افتخار به حساب می آید؟”




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر