یادآوری

اگر از مرورگر اینترنت اکسپلورر (Internet Explorer) استفاده می کنید ممکن است برای بالا آمدن کامل سایت چند ثانیه ایی توقف داشته باشید، که در مرورگر فایر فاکس (Firefox) بدین گونه نمی باشد.

میر حسین موسوی : می ایستیم تا جریان حاکم به قانون اساسی بازگردد

تفسیر خبر

برداشت و امید من این است که جریان حاکم به اجرای قانون اساسی و همه اصول آن برگردند و فضای امنیتی و نظامی را کنار گذارند و فضا را باز کنند ولی اگر این راه رفته نشود مجبوریم بایستیم چون ما نظام و کشور و انقلاب را دوست داریم * جنبش سبز مطالبه زیادی ندارد اما ظاهرا اجرای همین خواسته برای آنها بسیار سخت است و از این رو افسانه سازی در مقابله با این جنبش می کنند و خود در دام این افسانه سازی و دروغ هایی که می بافند ، می افتند. با این حال دعا می کنم که جریان حاکم از این دائره تنگی که برای خود ساخته اند خارج شوند و اداره کشور به مسیر و روال مطلوب باز گردد * مسئله دروغ مسئله اصلی ما شده و مردم نسبت بدان اعتراض دارند که متاسفانه در همه سطوح حاکمیت و تبلیغات جریان دارد و مردم را نسبت به اصل و اساس این نظام مسئله دار و در باورهاشان تردید ایجاد کرده است * جنبش سبز باید با همه قشرهای اجتماعی پیوند خورد و مسائل آنها را مطرح کند. کارگران و معلمان و … هدف جنبش سبز ایجاد زندگی بهتر برای همه و به ویژه اقشار فرودست و آسیب پذیر اجتماعی است * زندانی ها قهرمان مردم شده اند و چه استقبالی از آنها می شود و این نشانه بی اثری اینگونه کارها در مقابله با جنبش و خواست مردم است.

۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه

مردی که یک شبه برانداز شد!


غلامعلی رجایی : دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نسبت به نه دوره انتخابات قبل از خود چند ویژگی دارد که یکی از آنها این است که درهیچ دوره ای مسائل مرتبط به انتخابات تا به این میزان تا پس ازمرحله اتمام آن و اعلام نتایج ادامه نداشته است تا جایی که میتوان ادعا نمود که مساله انتخابات حداقل برای بخشی از جامعه هنوز مساله روز و اصلی کشور و مردم می باشد و جالب این که این نگرش در دو طرف طیفهای موجود در جامعه دیده می شود.

درطول این پنج ماه پس ازاعلام نتایج انتخابات و بویژه با آغاز بکار دانشگاهها مکرر من و امثال من در معرض پرسشهای صریح جوانان و دانشجویان درباره انتخابات قرار گرفته و می گیریم.

در این گفت و شنودهای صریح و صمیمی دانشجویان ،گاه پرسشهایی جالب مطرح می شود که بنظر می رسد طرح آنان باخوانندگان گرامی می تواند مفید فایده ای باشد.

یکی از این پرسشهای مهم این است:

درانتخابات زمان امام بویژه در اولین انتخابات ریاست جمهوری که رقابت بین دکتر سید ابوالحسن بنی صدرازفعالین جناح مصدقی خارج از کشور با دکتر حسن حبیبی نامزد جناح خط امام برقرار شده بود قول معروفی که اتفاقا یادگار امام مرحوم حاج سید احمد خمینی برآن صحه گذاشته این است که به رغم آنکه حضرت امام سلام الله علیه به دکتر حسن حبیبی رای داده است دکتر بنی صدر با کسب11 میلیون رای از مردم توانست اکثریت آرا را بدست آورد و بر مسند ریاست جمهوری ایران اسلامی تکیه زند.

در آن زمان چرا کسی پیروزی قاطع کاندیدایی که مورد نظر امام نبود را به حساب خارج شدن مردم طرفدار بنی صدر از خط امام ندانست؟

چرا کسی حتی یک نفر از مردم؛ پیروزی بنی صدر را دراولین گام مهم سیاسی مردم پس از رفراندم تعیین نظام به حساب کودتا و براندازی تلقی ننمود؟

درست است در آن زمان بنا به برخی دلائل چهره وروش سیاسی بنی صدربرای بسیاری که به او رای داده بودند مشخص نبود و حتی برخی به دلیل رای برادر و داماد امام به ایشان به اشتباه و از سر حدس و گمان اورانامزد موردتایید امام می دانستند اما آیا این ناشتاختگی در مورد کسانی همچون یاران نزدیک امام همچون مرحوم آیت الله شهید بهشتی وآیت الله هاشمی رفسنجانی وآیت الله خامنه ای هم نسبت به رویه و مرام سیاسی بنی صدر که کمتر وجه تشابهی با روبه و سیره امام در آن دیده می شد هم وجود داشت ؟ اگر داشت جرا درآن زمان هیچ قول و سخن و ادعایی از بزرگان خط امام در این زمینه مبنی برکودتای بنی صدر و جناح ملی گرا شنیده نشد؟

آیا کسی در این زمینه کمترین تردیدی دارد که بنی صدر مغروری که باشکست دادن نامزد مورد نظرامام و جناح خط امام و کسب 11 میلیون رای توانسته بود علی رغم میل و نظرامام ویاران امام بر کرسی ریاست جمهوری اسلامی ایران بنشیند در صدد حاکم کردن نظرات وطرحهای خود در ایران تازه انقلاب کرده بود؟نظراتی که با اندیشه های امام همخوانی لازم رانداشت؟ چرا با او آنگونه که هم اکنون توسط برخی اصولگرایان در مورد مهندس موسوی رفتار می شود رفتار نشد؟

برای توضیح بیشتر این معنا سی سال به جلو تر می آئیم و از همین منظر به نقد و بررسی و تحلیل دهمین انتخابات ریاست جمهوری می پردازیم.

ازماههاقبل اعلام می شود که هدف و سیاست کلی نظام دراین انتخابات حضور حداکثری مردم درپای صندوقهای رای است و این که از مورد نامزدهای تایید شده شورای نگهبان چه کسی بتواند بیشترین آرا را از آن خود کند هدف نیست.

پس از انصراف جناب آقای خاتمی به نفع مهندس میرحسین موسوی به رغم حضور شیخ مهدی کروبی و دکتر محسن رضایی در عرصه رقابت بین نامزدهای انتخاباتی ،معلوم بود رقابت عمده دراین انتخابات بین او و دکتراحمدی نژاد است.

روزها وهفته ها بسرعت باد وبرق سپری شد و روز موعود فرارسید. طرفداران هردوطرف از قبل نامزد خودرابرنده این رقابت سخت می دانستند.

یک خانم اصولگرای نماینده مجلس در اظهار نظری شگفت حتی پیروزی احمدی نژاد را با کسب24 میلیون رای پیش بینی کرده بود!چندساعت مانده به آغاز شمارش آرا مهندس میرحسین موسوی نیز دراظهاراتی عجیب خود راپیروز این عرصه نامید.

مهندس موسوی که دارای تجربه دو دور نخست وزیری بود این اظهارات رانه از سر شوق وتوهم وخیال که بر اساس گزارشاتی که از سوی نمایندگان اودرپای صندوقهای رای ونیزمسولین ستادهای او در تهران وشهرستانها به اورسیده وسمت وسوی آرای مردم را به جانب او گزارش کرده بودندایراد نموده بود همانند کسی که از سر جلسه کنکور بیرون می آید وبا توجه به پاسخهایی که به پرسشهای آزمون داده است بی توجه به نمره دیگران از قبل خودراقبول شده در آن آزمون می بیند.

اظهارات مهندس موسوی بعدها به دلیل آنکه مستمسکی برای برخی اصول گرایان درحمله به او گردید به او آسیب بسیاری رسانید و برهمین مبنا بنظر می رسد که اگرایشان این بیانات راقبل از پایان شمارش آرا ایراد نمی کرد بهتر بود.

در کمتر از چهل وچند ساعت ناگهان ایشان دراقدامی از سوی برخی تندروهایی که از حرفها وادعاهاشان معلوم شد بکلی با اصولگرایی بیگانه اند برانداز قلمدادشد ومتهم به انجام کودتای مخملی گردید !

نکته جالب آنکه رنگ سبزی که نماد تبلیغات ایشان مطرح گردید و بعدها برخی اصولگرایان سبزی آن را مظهر فریبکاری موسوی ! و همانند قرآ ن برسرنیزه کردن عمر وعاص و. توسط او تلقی کردند! در فرایند قرعه کشی از سوی وزارت کشور به نماینده ستاد وی واگذار گردیده بود!!

پرسشهای اصلی این است :

- چگونه کسی که پس از کناره گیری و عزلتی بیست وچندساله به رغم میل باطنی خودو صرفا در جهت گرم کردن تنور انتخابات به دعوت و توصیه و لا اقل موافقت مسولان بلندپایه نظام به میدان می آید تاآن همه دلهای سرخورده ازرفتار ورویه رییس دولت کنونی رابه سمت خود بکشاند یک دفعه برانداز می شود؟

- گیرم که این اظهار نظر شتاب زده ایشان مبنی برپیروزی خود یک اشتباه بود اما آیا این اشتباه آنگونه که برخی اصول گرایان افراطی بارها وبارها بیان کرده اند دلیل آن است که وی این اظهارات راطبق نقشه قبلی ودر جهت برهم زدن اوضاع کشور بیان نموده است؟

- چگونه ممکن است کسی که به هر دلیل – درست یاغلط - خودراپیروزاین انتخابات می داند وخود وفعالان ستادهای تبلیغاتی اش به دنبال آماده کردن مقدمات جشن پیروزی درتهران و سایرشهرها هستنند ناگهان در چرخشی 180 درجه ای بفکر براندازی !و کودتای مخملی !! می افتد؟

تا حالا این همه انتخابات دراین کشورشده کدام جناح شکست خورده و بابرخورداری از کدام امکانات و چرا در صدد کودتا و براندازی بوده است؟

-چرا برخی آقایان اصولگرا از سرقصد به دیگران آدرس اشتباه می دهند؟آیا به روز جزاباور ندارند که این همه تهمت وبهتان وافترا از همگامی نخست وزیر محبوب مردم وامام با سفارتخانه های خارجی و مددگیری اش از طرفداران رژیم پوسیده پهلوی که چنان هفت کفن پوسیده که حتی حضرت مسیحی که هرمرده ای رازنده می کند قادر به زنده کردن آن نیست ودهها تهمت دیگرنثار او می کنند؟

مگر در این کشور چه شرائط ویژه ای پیش آمده است که جناح خط امام و اصلاح طلب و کسانی که باحکم رهبری نظام هنوز در مراکز و مصادر بالای نظام مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام و.. حضور داشته و دارندناگهان برانداز شده و می شوند و بفکرانجام کودتای مخملی می افتند؟

گیرم که اتهام خنده آور کودتای جناح- به قول آقایان مثلا!اصولگرا- شکست خورده ! که هرگز ازسوی رهبری و مراکز اطلاعاتی کشور تایید نشده و نخواهدشد درست باشد جناحی که قادر نیست و به عبارت بهتربه او امکان این راندادند تا در حوزه های رای گیری بر روی صندوقهای رای لا اقل یک نماینده بگذارد تا طبق قانون بر روند رای گیری نظارتی داشته باشد با برخورداری از چه امکاناتی می توانست انجام این کودتا راممکن نماید و از همه مهمتر چراباید کودتا بکند؟!

آیا انجام کودتا بابه راه افتادن امواج پراکنده انسانی آن هم در تهران ممکن است؟

آیا آقایان ایران مقتدر دهه در آستانه 90 راایران دهه 50 می دانند که با انجام چند تظاهرات پراکنده مردمی که در نهایت سکون و سکوت مدعی جابجایی رای خود درانتخابات و خواستار رسیدگی اولیای امر به آن بودند اوضاعش دگر گون می شود؟

چرا برخی اینگونه برمدار ستم و بی انصافی حرکت می کنند؟اینان که خود را اصول گرا می دانند و می نامند به کدام اصول گرایش دارند که ما از آن بی خبریم؟

مهندس موسوی اگر به قصدکودتا وارد عرصه انتخابات شده بود تا کنون با حکم رهبری در مجمع تشخیص مصلحت چه می کند؟نکند به نظر آقایان دراین مجمع در حال یارگیری برای انجام کودتا های !بعدی است؟!!

خوشبختانه تمام صحبتها و بیانات نامزدهای انتخاباتی در این دوره به صورت صدا و تصویر دراختیار مصادر رسانه ای واطلاعاتی نظام است چرا آقایان اصول گرا نتوانسته اند لا اقل حتی یک عبارت مبهم از مهندس موسوی در طول این چندماه رقابت انتخاباتی نامزدها در تایید ادعای مضحک خودمبنی براینکه ایشان قصد براندازی و کودتای مخملی داشته اند بیاورند و قال قضیه رابکنند؟

آیا این تهمتها و افتراها به نامزدی که بنا به قول خود آقایان توانسته است 14 میلیون رای را از آن خودکند توهین به مردمی که به رغم برخی نگرانیها و انتقادهایی که نسبت به نحوه مدیریت کشور دارند با شور و شوقی بی سابقه به پای صندوقهای رای آمده اند و تنور انتخابات را گرم کرده و به او که شعار احیای میراث امام ودفاع از حقوق مستضعفین می داد رای داده اند نیست که یا متهم به کودتا شوند و یا دو روز پس از انتخابات از سوی نامزد مثلا پیروز!انتخابات !!دراظهاراتی تحریک کننده خس وخاشاک نامیده شوند؟

چرا هر روز که می گذرد حلقه خودیها را چنان تنگتر و تنگتر می کنند که فردی مانند آیت الله هاشمی رفسنجانی که ثمره عمر امام است نمی تواند به نماز جمعه بیاید و خطبه بخواند؟ و آمدن و نیامدن او به نماز جمعه ماههاست مساله کشور! شده است؟

چرا خاتمی و موسوی و کروبی و رضایی و توکلی و...نمی توانند به آسانی در میان مردم حضور پیداکنند وهمپای مردم شعار مرگ برامریکا سر دهند؟

چرا بعضی در اطراف بزرگان نظام و افتخار آفرینهای جنگ در راه پیمایی قدس و..شعار مرگ برمنافق و مرگ بر ضد ولایت فقیه سر می دهند؟

چرا بنابر تصور بعضی مدام بر کسانی که به ضدیت با ولایت فقیه یا ولی فقیه برمی خیزند افزوده می شود؟

چرا چرخهای این گردونه مخالف سازی و منافق تراشی ! توسط کسانی که می توانند بر این تند رویها افسار بزنند از حرکت باز نمی ایستد؟

چرا به این زودی حرفها و وعده های آن پیر سفر کرده را فراموش کرده ایم که می گفت ما به دنبال آن هستیم که پرچم پر افتخا رالله اکبر رابر فراز قلل مرتفع جهان بر افراشته کنیم و از ناقوس کلیساها شعار مرگ بر امریکا سر دهیم؟

چرا عرصه بر بیت امام آنقدر تنگ شده که ناچار می شود از برگزاری مراسم احیای شب قدر سالانه در حرم امام که از قضا دوجناح سیاسی در آن حضور دارند و سخنرانی می کند خود داری نماید؟

اصولگراها به کجا دارند می روند و کی و کجا می خواهند از قطار تند روی وتوهم پیاده شوند؟

روزگاری نه چندان دور امام که صدام را مفسد می نامید بنا برتشخیص مصلحت نظام صلح با این رژیم مفسد و ملحد راپذیرفت با عرض پوزش از جناب خاتمی و کروبی و موسوی و میلیونها دلی که در گرو آنهایند بیاییم لا اقل با آنها هم این معامله رابکنیم !و نگاهمان را به اطراف مان و آینده ای بیندازیم که امامی غریب وتنها و رانده شده – به تعبیرعلی در نهج البلاغه - نگران تفرقه در میان شیعیان ایرانی خود است. همانهایی که همگان پیروزی انقلاب اسلام را درایران آغاز قیام او بر علیه هر چه ستم بنام دین! وغیر دین و می دانند.

دراین روزها برخی برمبنایی غیر علمی به مشابهت سازیهای خنده آوری دوران اخیر با دوران غربت علی (ع) پس از پیامبر می پردازند اگر این مشابهت سازی درست باشد که نیست چرا دوران خود راهمانند شرائط پس از فتح مکه ندانیم که پیامبردر رویکردی رحیمانه و سراسر عطوفت فرمود هر کس از مشرکان مکه و قریش به خانه ابوسفیان که تا آخرین لحظات فتح مکه به دنبال نابودی پیامبر و یاران اوبود پناه ببرد درامان است؟!آیا جناح خط امام و اصلاح طلبان با ان همه سوابق روشن به کشور و نظام کمتر از ابوسفیانند! که نه تنها دیگران از امتیازامن بودن در پناهشان محرومند بلکه خودشان هر لحظه درانتظار تعقیب ودستگیری اند؟!

آیا وقت آن نرسیده که به این تنگ بینی ها خاتمه دهیم وقفل های زندان ها را بشکنیم و دستها را از گریبان یکدیگر باز کنیم وبا خشم به صف بندی دشمنانی که هر لحظه به نابودی ما می اندیشند بنگریم؟

که از این تفرقه سود می برد؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر