ظاهرا پاسخ بدیهی و بسیار فوری برای هر دو سوال فوق یک کلمه است: نه! اما به نظر می رسد کسانی در ایران هستند که به عرصههای تصمیمگیری و تریبونهای عمومی دسترسی دارند و پاسخ آنها به سوال فوق، قدری متفاوت است. آنها گمان میکنند اگر ضعف را قبول نکنند اشکالی پیش نمیآید و اگربه <وجود مشکل> اعتراف کنند برای آنها نقطه ضعف و شکست تلقی میشود.
همین ویژگی باعث شد که در اوج بحران اقتصادی جهان، به طور کلی تاثیر آن بر شرایط کشورمان را انکار و حتی از وجود آن در سایر کشورها ابراز خوشحالی کنند. رسانهای هم که نام ملی بر خود نهاده اما معمولا سخنگوی همین افرادِ <خوش بین و منکر مشکلات> در کشور میباشد نیز شبانه روز به دنبال مقامات اروپایی و آمریکایی میرفت تا اعتراف آنها به <خسارات ناشی از بحران اقتصادی در کشورشان> را به عنوان یک نقطه ضعف معرفی کند. البته فرار از واقعیات یا کتمان آنها در کشور ما و اذعان سران کشورهای غربی به وجود مشکلات، در حال نتیجه دادن است.
امروزه اروپا و آمریکا با ارائه آمار و ارقام، خروج از بحران اقتصادی را به ملتهای خود نوید میدهند که افزایش ناگهانی نرخ برخی ارزهای معتبر اروپایی در ایران میتواند نشانهای بر صحت ادعای آنها باشد. اما مسئولان ایرانی که ایجاد بحران اقتصادی در جهان را یک فرصت طلایی برای ایران میشمردند اکنون برای توجیه هر کمبود و ضعفی در داخل کشور، اشارهای به بحران اقتصادی میکنند تا همگان بدانند اعتراف دیرهنگام آنها، تنها یک ضعف در اطلاعرسانی به موقع برای مردم نبوده بلکه تاخیر در چارهاندیشی را نیز به دنبال داشته است. اعتقاد به اینکه <اعتراف به ضعف، یک شکست است> در عرصههای دیگر نیز به انحاء مختلف خود را نشان داده است.
وقتی مقامات رسمی یا رسانههای پرمخاطب آمریکایی، از افزایش آمار معتادان در برخی ردههای نـظـامی کشور خود، ابراز نگرانی میکنند خطیب سالخورده نماز جمعه در تهران، خدا را به خاطر ابتلای نظامیان آمریکایی به اعتیاد، سپاس میگوید؛ بدون آنکه از واقعیات موجود در جامعه خودمان، ابراز تاسف کند. مـیتـوان بـا اطمینان گفت خطیب جمعه تهران، حقایق مربوط به اعتیاد در جامعه را نمی دانسته و گرنه به جای ابراز خوشحالی از افزایش اعتیاد در میان نظامیان آمریکا، از بیخبری مسئولان خودمان نسبت به وضعیت معتادان در مدارس ایران – که قطعا اهمیت آن از اعتیاد در ارتش آمریکا بیشتر است– ابراز نگرانی میکرد. دیروز فرمانده نیروی انتظامی اظهار داشته است: <متاسفانه هر دانش آموزی که معتاد شود آموزش و پرورش، او را اخراج میکند و بعد اعلام میکنند که هیچ دانش آموز معتادی نداریم>!
البته در سالهای گذشته هم انکار مطلق برخی واقعیات تاسف انگیز و در عین حال غیرقابل انکار، رویه رایـج بـرخـی مـسـئـولان بوده است. انکار سرایت آنفلوآنزای مرغی به داخل ایران، انکار آلوده بودن برنج وارداتـی، مـخـفی نگهداشتن آمار واقعی مبتلایانبه ایدز، جلوگیری از انتشار علنی اخبار مربوط به تخلفات بـعـضـی مـاموران و مسئولان و دهها سوژه دیگر، نمونههایی است که میتوان برای اثبات حاکمیت روحیه <انکار و فرار از اعتراف> به آنها اشاره کرد. در کنار این فرار، نوعی علاقمندی به طرح ادعاهای بزرگ در خصوص موفقیتها به چشم میخورد . متاسفانه علاوه بر این ادعاهای بزرگ، تلاشی برای ایدئولوژیک کردن موفقیتهای ادعایی نیز وجود دارد کـه هـدف آن بـالا بردن هزینه تفحص در مورد موفقیتها یا ابراز تردید نسبت به آنهاست . با صراحت باید گفت اگر برای فرار از واقعیتها چارهای اندیشیده نشود باز هم باید شاهد باشیم که تریبون داران ایرانی، همچنان در شعف افزایش فساد در کشورهای دیگر باشند و از واقعیاتی که یک نمونه ظاهرا کوچک اما مهم آن توسط فـرمانده نیروی انتظامی اعلام شد غفلت نمایند. همچنین از هم اکنون میتوان حدس زد که کشورهای اعتراف کننده به وجود بحران، یکی پس از دیگری از این بحران بزرگ خارج شوند در حالی که ما هنوز به این نکته پی نبردهایم که چرا از آن بحران اظهار خوشحالی کردیم و خود را از بحران، مصون دانستیم تا دیرتر از سایر کشورها، از پیامدهای بحران خلاصی یابیم؟




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر